ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

190

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) جستجوى ابو قلابه بر آمدند كه قضاوت را بر او بسپرند ، گريخت و خود را به شام رساند و روزگارى آن جا ماند و سپس برگشت . ايوب مىگويد : به او گفتم چه مىشد كه عهده‌دار قضاوت مىشدى و دادگرى مىكردى و اميدوارم كه در اين كار پاداش آن جهانى داشته باشى . مرا گفت كه اى ايوب شناگر چون به دريا افتد با همه ورزيدگى چه اندازه مىتواند شنا كند ؟ سليمان بن حرب ، از حماد بن زيد ، از ابو خشينه صاحب زيادى ما را خبر داد كه مىگفته است * در حضور محمد بن سيرين سخن از ابو قلابه به ميان آمد ، محمد گفت : او برادر راستين من است . گويد احمد بن عبد اللّه بن يونس ، از ابو بكر بن عياش ، از عمرو بن ميمون ، از خود ابو قلابه ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه پيش عمر بن عبد العزيز رفته است عمر به او گفته است كه اى ابو قلابه ! حديث نقل كن و او پاسخ داده است كه اى امير مؤمنان ! من بسيار سخن گفتن را دوست نمىدارم و سكوت و خاموشى بسيار را هم خوش نمىدارم . گويد محمد بن معصب قرقسانى ، از اوزاعى ، از مخلد ما را خبر داد كه ابو قلابه مىگفته است * هر گاه با كسى دربارهء حديث و سنت سخن گفتى و او گفت اينها را رها كن و آنچه را در كتاب خداوند است بياور ، بدان كه چنان كسى گمراه است . گويد عبد اللّه بن جعفر ، از عبد اللّه بن عمرو ، و عفان بن مسلم و احمد بن اسحاق از وهيب و همگى از ايوب ما را خبر دادند كه مىگفته است * ابو قلابه مىگفت كه هر كس بدعتى پديد آورد شمشير را بر خود روا و حلال كرده است . گويد سليمان بن حرب ، از حماد بن زيد ، از ايوب ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو قلابه مىگفت : با كسانى كه پيرو هواهاى خود هستند همنشينى مكنيد و با آنان جدال و ستيز مكنيد كه بيم دارم مبادا شما را به گمراهى خود درآورند يا شما را در مورد آنچه شناخته‌ايد به اشتباه اندازند . گويد سليمان بن حرب ، از حماد بن زيد ، از ايوب ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو قلابه مىگفت : اين گرفتاران و پاى بندان هواها اهل گمراهى هستند و سرانجام ايشان را چيزى جز آتش نمىبينم ، همه‌شان را آزمودم هيچ يك از ايشان پاى بند عقيده و سخنى جز دست به شمشير بردن نيست . همانگونه كه نفاق چند گونه است و خداوند مىفرمايد گروهى از منافقان با خدا پيمان بستند و وفا نكردند و گروهى از ايشان پيامبر ( ص ) را آزار مىدهند و